|
درد و دل های من مثل قطره های آبی هستند دراین دل کوچک دریایی ام که تو آن را به من دادی .دوست همیشگی ام دلم گرفته از این سیاره ی آبی که هر طرفش جنگ است و جنگ ازبچه ی مرده در شکم مادر تا پیر مردی همه طعم آن را چشیده اند .دلم برای زمین می سوزد او از آمدن انسان به بعد حتی یک روز را هم تجربه نکرده که سر تاسرش ترانه صلح بخوانند.پروردگارا دلم میگیرد وقتیکه اشرف مخلوقات را دست و پا از هم جدا شده زخمی افسرده و در زندان می بینم که همه اینها توسط یک هم نوع دیگر به سرش آمده .خدیا درد دلم این است سوال دل من این است اشرف مخلوقات چگونه اینگونه شد ؟


|