تبليغاتX
زندگی
زندگی

عشق یعنی خود خود خدا .خودت را دوست داشته باش به خاطر عشق وجودت


مجروح

تند تند و با چشمانی نگران به سوی کسی می رفت که سوزن در دست داشت تا حال او را خوب کند هنوز فرد معالج را پیدا نکرده بود و مجروح در دستان کوچکش بیهوش شده بود و عضو جدا شده از او را نیز در دستش محکم گرفته بود .عضو کوچک از دستش افتاد مجروح را گوشه ای گذاشت و با چشمانی پر از مروارید به دنبال دایره رفت .ولی اون توی جوب افتاد .

از مرد صاحب ساندویچ فروشی خواست تا او را کمک کند ولی او درگیر مشتری های خودش بود و به آن دختر گریان نگاهی نمی انداخت و مشکل او را کوچک می دانست .زنی را پیدا کرد و از او کمک خواست زن با او به محلی که دایره افتاده بود آمد و وقتی فهمید دختر به دنبال چیست طعنه ای زد و رفت هیچ کس نمی توانست بفهمد آن دایره چقدر مهم می تواند باشد دختر که دستش به آن نمی رسید خیره به آن نگاه می کرد که ناگهان .....(حتما ادامه را بخوانید تا بفهمید آن دایره ی مهم چی بوده)

 


ادامه مطلب

سه شنبه بیست و سوم مهر 1387  توسط فروغ جاشویی  |

 

به توجه توجه کنید وببینید که از همین چیز کوچک چه اتفاق ها ممکن است بیفتد و...

توجه

حرص طمع قدرت. بیشتر اوقات از خودم می پرسم آدم یک انسان چه طور حاظره کسی را بکشه آن هم نه هر کسی بلکه  یک آدم بی گناه. این  سوال اذیتم می کند که  یک انسان یک بنده ی خالق عشق چه طور می تواند توی چشمهای یک بچه زل بزند و آن را بکشد؟ . یک انسان چه طور می تواند گوشت انسان دیگری را پاره کند؟ و یا حتی آن را بخورد؟ .چگونه این توانایی را دارد که قلب ها را خورد کند؟ دل ها را تاریک کنه و از آنها یک جورایی یک هیولا بسازد؟ .دیوانگی جنگ فحشا کارهای زشت و غیر قابل تصور و تاریک چه طوری همه اینها توسط انسان می تواند معنا پیدا کند . انسان با ارزشترین مخلوق خداست حالا جان همین انسان در این دنیا بی ارزشترین محسوب می شود.

اما چرا؟ چرا ؟اینها واسم یک سوال شده جوابهایش پیش خودم است . همه چیز از چیز های کوچک شروع می شود از اینکه آدم می خواهد متفاوت باشد می خواهد که همه بهش توجه کنند شاید خیلی ها اعتراض کنند و بگویند نه اتفاقا ما بی توجه ی را ترجیح می دهیم اما حرف من به آنها اینه که اتفاقا همان ها گاهی بیشتر از بقیه احتیاج به توجه دارند و آن را می خواهند. همه چیز از همین تحسین و توجه شروع می شود خانوده به بچه توجه نمی کند بچه عقده ای می شود یا زیادی توجه می کند احمق می شود .ما همیشه توی تصوراتمون خودمون را با کلی آدم می بینیم که ما را توی آن زمینه ای که دوست داریم تشویق می کنند آیا تا به حال خودمون را تنهایی تصور کرده ایم نه خیلی کم همیشه اوج برای ما زمانی بوده که یک گله آدم

از ما تعریف می کنند .

از نوجوانی تا پیری بودن وقفه هر کسی در هر موقعیتی  می خواهد خودش را به بقیه نشان دهد اما امان از دست این بینهایت طلبی انسان این توجه تنها برایش کافی نیست می خواهد آن قدر مهم باشد که روی بقیه تاثیر بگذارد. فردی هنوز خودش را اصلاح نکرده می خواهد گروهی را هدایت کند اما چرا برای توجه و اظهار وجود .نگا ه ها خنده ها تصورات همه و همه برای جلب توجه است حتی گنا ه ها نیز  از میل و اشتیاق زیاد از حد به توجه به وجود می آید .آدم فقیر چرا دزدی می کند .من می دانم چون می خواهد پولدار شود خب بعدش که چی  مگه پولدار بودن چه دارد .یک راز یک چیز خاص توی پولدار شدن وجود دارد که یکی از دلایل اصلی دزدی است دلیلی که هیچ وقت درست و حسابی  تحلیل نشده ما فقط به صورت

نا خوداگاه جلو می رویم ناخوداگاه توی همه کارهایمان می خواهیم بقیه را متوجه خود کنیم توی ثروتمند بودن نیز توجه است اما برای چی؟ بماند .

اما چرا ؟چرا ما  این همه خواستار توجه هستیم ؟یک جورایی می توانم با شجاعت بگویم که تمام زندگیمون چه آگا هانه و چه نا آگاها نه ما دوست داریم بقیه به ما توجه کنند ولی چرا چون باز هم به صورت نا خوداگاه از درون چیزی به ما می گوید که بهترینیم و می توانیم. اما امان از دست ما که بهترین بودن را فدای متوجه کردن دیگران می کنیم و تمام انرژی مان را هدر می دهیم. به جای اینکه تلاش کنیم تا از لحظه هایی که خدا به ما هدیه داده لذت ببریم و شاد  باشیم مدام در حال این فکریم که چگونه توجه بقیه را جلب کنیم .اصلا موفقیت یعنی چی یعنی اینکه بقیه بهت توجه کنند فقط همین در غیر این صورت که دو کلمه موفقیت و شکست معنایی جدا از هم پیدا نمی کردند.

یک جورایی می توانم بگویم که آرزوی همه ی آدمها چه خوب و چه بد جلب کردن توجه آدمها است متعصفانه ما اسیریم اسیر توجه دیگران و شادی ما بستگی به این دارد که کسانی را که دوست داریم به ما توجه کنند این کار را انجام می دهند یا نه .

نمی خواهم  بگویم توجه کردن بد است آ نه .ولی می خواهم بگویم  هر آدمی ظرفیتی دارد .

(باز هم می گویم که نمی خواهم بگویم بد است اماباید متوجه ی این هم باشیم که چقدر توی زندگی مان تاثیر  دارد و ما بی خبریم و بهتر که متوجه ی آن باشیم تا کنترلش کنیم ادامه را حتما بخوانید تابفهمید چه طوری از دست اسارت به عبارتی زیاد از حد  توجه خلاص شوید )


ادامه مطلب

دوشنبه بیست و دوم مهر 1387  توسط فروغ جاشویی  |

 

عشق

                                                          

تحمل کردن درد دشوار است .شکست خوردن نا امید کننده است .شنیدن حرفهای زشت در مورد خودت از دیگران مخصوصا  آنهایی که دوستشان داری رنج آور است .تلاش مداوم برای دست یابی به چیزی بدون هیچ نتیجه ای دیوانه کننده است .بی کار بودن و ندانستن اینکه چه کار می خواهی بکنی آزار دهنده است .درد کشیدن و خوردن اسمارتیس های کوچکی که اسمشون قرص است بدون هیچ بهبودی سخت است .آره اصلا زندگی سخت نا امید کننده رنج آور دیوانه کننده و آزار دهنده است.

اما فقط یک چیز فقط یک چیز لازم است تا همه ی اینها معنایی فراتر و بر عکس به خود  بگیرند و آن هم عشق است وعشق نیز بوده هست و خواهند ماند زیرا عشق یعنی خود خود خود خدا آن موقع است که زندگی سخت جای خودش را به ایمان شادی لبخند امید و دوستی میدهد و آن زمان است که نقطه های نور توی زمینه ای از تاریکی و سختی می درخشند و معنا پیدا کرده و همه جا را تصرف می کنند و پیامی از عشق می دهند و می گویند زندگی زیباست .

           

 

 

 

 

 

جمعه نوزدهم مهر 1387  توسط فروغ جاشویی  |

 

بخشش

عصبانی بود و غرید طوری که صدایش را همه شنیدند و حتی بعضی ها هم ترسیدند اما عصبانیتش ضرری به کسی نمی زد .بلکه با بخششی همراه بود گریه گریه کرد سبک و سفید شد و به دیگران زندگی داد وحیات را در آغوش جنگل ها آغاز کرد و به اقیانوس های پاک و دست نخورده اکسیژن را هدیه داد و آدمها را با درس بخشش به شگفتی وا داشت .ابرهای سیاهی که به نظر زشت می رسیدند اشک ریختند و فریاد زدند بیاموزید بیاموزید.

جمعه نوزدهم مهر 1387  توسط فروغ جاشویی  |

 

نمایشگاه نجوم و هوافضا

مژده مژده مژده باز هم بچه های گروه نجوم بوشهر و هوافضا با تمام مشکلاتی که داشتند کم نیاوردند و یک نمایشگاه دیگر برپا کردند من اینجا خودم می خواهم به خودما ن خسته نباشید بگویم چون که یک جورایی هیچ کس به ما یک خسته نباشید درست و حسابی نگفت . ما توانستیم با تمام محدودیت ها فقط با چند تا ماکت و پوستر مردم را جلب کنیم اما یک چیزی داخل نمایشگاه ما بود که باعث می شد بقیه جلب شوند و آن هم خود بچه ها بودند که سریع یک گروه از بازدیدکنندگان را دور غرفه ی خود جمع می کردند و تا می توانستند به آنها اطلاعات جالب

 می دادند این نشان دهنده ی این است که اگر امکانات داشته باشیم خیلی بیشتراز این ها کار می کنیم اما حیف که .....

دیگه زیادی  ادامه نمی دهم فقط این را بگویم که بچه ها واقعا خیلی دوستانه به هم دیگر کمک می کردند .و از طرفی دیگر  مسخره بازی های هر کداممان باعث می شد بخندیم و خستگی از تنمان بیرون برود. توی این سه روزی که نمایشگاه برگزار شد خیلی با همدیگر بحث کردیم که از جمله ی آن این بود که این همایش ها چه فایده ای داردجز اینکه وقتمان و پولمان را می گیرد یکی از بچه ها جواب خوبی داد اول اینکه با همه ی این مشکلات کار کردند بهتر از هیچی است و دوم اینکه تجربه ها یی که از گرفتن این مسولیت ها در نمایشگاه به دست می آوریم بعدها به صورت غیر مستقیم بدردمان می خورد با حرف او ما دیگه حرفی برای گفتن نداشتیم .البته بماند که بحث هایی هم در مورد کنکور داشتیم . (شاید بعدا عکس های بیشتری از نمایشگاه گذاشتم)

 

 

جمعه نوزدهم مهر 1387  توسط فروغ جاشویی  |

 

بچه های نجوم و هوا فضای استان بوشهر

1504

 

 

 

 1504

 

 

 

1504

چهارشنبه هفدهم مهر 1387  توسط فروغ جاشویی  |

 

 منجمان آماتور ایران

از موقعی که چشمهایشان را باز کردند و قلبهایشان شروع به نواختن زندگی کرد از همان زمان که به خودشون آمدند فهمیدند که عاشق هستند.عاشق نجوم

علم با نجوم برایشان معنا پیدا کردو کنجکاویشان با نگاه کردند و غرق شدن درنقطه ی نور چشمک زن ارضا می شود .این فرد منجم آماتور است .کسی که پیدا کردن راز حکمت این همه سیاره کهکشان و عظمت او را رها نمی کند و همواره به دنبال این سوال است که حکمت این همه بزرگی چیست ؟این تعریفی کلی از احساسات و افکار یک منجم آماتور است بدون توجه به اینکه چه سنی دارد و یا اینکه در کجای  این کره ی آبی زندگی می کند ؟

و اما اینجا کلی اما وجود دارد اما و باز هم اما منجم آماتور ایرانی کلی با .منجمان آماتور دیگر فرق می کند. دانش آموزان می توانند به دو صورت فعالیتشان را ادامه دهند برای المپیادها آماده شوند یا اینکه به فعالیت رصدی بپردازند واگر شانس داشته باشند به هر دو فعالیت  می پردازند .ازشرکت در المپیادها چه بگویم  که احتیاج به وقت و تلاش زیادی دارد و البته یک چیز مهم دیگه به نام پول .آره پول. پول معلم خصوصی کلاس های درست و حسابی کتاب ها و کلی وقت .من همینجا به همه ی بچه هاییی که توی المپیاد ها موفق شده اند خسته نباشید می گویم چون واقعا هم این خسته نباشید حقشان است خلاصه اکثرا بچه های شهرستان هایی مثل تهران اصفهان مشهد و وچند شهر دیگر از برندگان هستند که بدون شک کلی تلاش  و خرج کردند وبیشتر اوقات  از درس های مدرسه زند تا به المپیاد برسند .

حالا فکر کنید این بچه ها در چنین شهرهای بزرگ و با امکاناتی این همه مشکل دارند چه برسد به ما منجمان آماتور بوشهر بندر عباس ایلام و....ماها بایددور موفقیت توی المپیاد ها  را یک خط قرمز بکشیم این هم با این وضعیت سوال ها که هر روز سختتر می شود خب این از المپیاد واما رصد چیزی که هممون عاشقشیم .

خب رصد چی می خواهد ؟ تلسکوپی هر چند خوب و از همه مهمترآسمانی صاف  و یک معلم .خلاصه اگر برای ابتدا از تلسکوپ و معلم فاکتور بگیریم یک آسمان صاف می ماند که از شانس بدمان توی قرن 21 به دنیا آمده ایم که  حتی از آن نیز محرومیم حالا پول تلسکوپ و پیدا کردن کسی که به آسمان تسلط داشته باشد و رفت و آمد به مکانی دور از شهر بماند.

اینها و هزارن مشکل دیگه وجود دارندو اگر منطقی فکر کنیم واقعا نمی توانیم آنها را نا دیده بگیریم اینها حقیقت های تلخ زندگی منجمان آما تور ایران است حالا همه ی ما اینجا و در این موقعیت قرار گرفتیم .نه فکر نکنید می خواهم از زندگی دلگیرتان کنم این حرفها فقط یک  دردودل بود که هیچ جای دیگه پیدایش نکردم پس خودم قلم به دست گرفتم و حرف این قلبم را که برای ستاره ها لک می زند را نوشتم  چون می دونم حرف کلی منجم دیگه هم است بچه ها بیایید نظرتون را در مورد دردو دل های من بگویید و وبلگ هایتان را به همدیگر معرفی کنید تا یک فریاد دست جمعی به راه بیندازیم تا که شاید به گوش کسی برسد و راه حل هایی به چشم بیایند کمترین چیزی که از این فریاد ها گیر مون می آید حداقل راحتتر و سبک شدن است من این طوری نوشتم. تو ای منجم آماتور تو چه شهری هستی ؟تو از چی اعتراض  داری؟ اما فقط این نباشد از راه حل ها هم بگوییم مثلا تازگی ها خبری که خیلی خیلی خوبه این است که می شود  آموزش را  از راه مجازی ادامه داد و از طرفی دیگر رصد آنلاین نیز دارد رواج پیدا می کند پس همیشه راهی برای امید است .

خلاصه اینکه بهتر است همدیگر را در جریان اتفاق هایی که برایمان می افتد بگذاریم و از هم خبر داشته باشیم و چه چیزی بهتر از وب و سایت شما هم شروع کنید شما من را لینک کنید و من هم شما را . خب ای عشق نجوم یه یا علی بگو.

منجمان آماتور بوشهر

یکی از فعالیت هایی که منجمان می توانند انجام دهند برپایی همایش یا نمایشگاه نجوم است که خوشبختانه فعالیت مثبتی است و باعث می شود بچه ها هر چند وقت یکبار دور هم جمع شوند اما ای وای از آموزش و پرورش که حتی برای همین کار نیز کلی مشکل سر راه بچه ها می گذارد و آن محدود بدون بودجه است .

در مورد شهرهای دیگه نمی دانم اما شهر من بوشهر واقعا خیلی از نظر امکانات بد است پژو هشگاه شهید خوشبخت که انجمن نجوم بوشهر درآنجا برگزار می شود هیچ وقت حاضر نیست مبلغ مناسبی به بچه ها بدهد باورتون نمی شود (چه حرفها معلومه که باورتون می شه چون سر خودتون هم می آیید .) بیشتربچه ها خودشون پول روی هم می گذارند تا همایش را راه بیندازند با پول خودشون!!!!

بچه ها در مدرسه ها از وقت خودشون می گذرند از پولشون می گذرند و حرفهای نا امید کننده ی مامان و با با ها را گوش می کنند و با همه ی اینها یکه و تنها بدون داشتن مسئو ل درست و حسابی همه چیز را خودشون درست می کنند اما بعدش دریغ از یک لوح تقدیر یا اصلا یک مداد .

اگر فردا پس فردا نمره ی درسی شان کم شد .نمره ای که که این روزها خیلی مهمتر از قبل شده به خاطر تاثیر آن در کنکور باز هم کم نمی آورند و ادامه می دهند .

ای بشر ای بچه های منجم آماتور باورتون می شود که  پزوهشگاه بوشهر برای نمایشگاه نجوم که طی سه روز همزمان با هوا و فضا تشکیل می شود حاضر شده فقط 40 هزار تو مان دهد آدم با شنیدن این حرفها به جای گریه خنده اش می آید آخه 40 هزار تو مان ؟

با 40 هزار تومان می شود یک نمایشگاه درست و حسابی ساخت آخه با این پول که حتی نمی شود تزئینات درست و حسابی کرد بابا آخه چرا کسی تو فکر نیست خوش به حال بچه های تهران وشهرهای بزرگ فکر کنم وضع آنها بهترباشد؟ ای منجم آماتور تهرانی وضعیت توچه طور است؟

خب  ختم کلام اینکه ای بچه های منجم آماتور ای کسانیکه توی المپیاد نجوم شرکت کرده اید و برنده شده اید بیایید و تجربه هایتان را در اختیار بچه ها بگذارید ما از شنیدن برنده شدن شما ها خوشحال می شویم اما این تنها کافی نیست ما  می خواهیم بدونیم چه طوری ؟ می خواهیم از مشکلاتی که داشتید و چگونگی حل آنها با خبر بشویم اگر تو کسی که این نوشته را می خوانی یک از آنهایی بیا و به بقیه بگو تا با هم ارتباط برقرار کنیم  .

راستی خودمانیم آ بیشتر موقع ها الکی مشکلات را بزرگ می کنیم خیلی هم سخت نیست یعنی هستآ اما نه خیلی ببین این وضع ما است بدبخت اون گالیله و منجمان قدیم چه کار می کردند؟ بدبخت ها !!! 

چهارشنبه دهم مهر 1387  توسط فروغ جاشویی  |

 

سلام

قبل از خواندن نوشته ی دوستت دارم با ید بگویم سلام سلام سلام سلام و باز هم  با کلی انرژی سلام به بچه های وب وسایت و اینترنت و خلاصه همه . من یک جورایی تازه واردم و مثل همه شما حرفی  هایی برای گفتن دارم که امیدوارم انها حرفهای دل شما هم باشند حرفهایی که با بازی کردن کلمات اهنگی گرفتن که بهتر خودشون را نشان بدهند و امیدوارم خواندنشون فایده ای داشته باشه و حداقل لذت بخش باشد و اما اولین نوشته..

 دوستت دارم

نمی شناسمت برایم غریبه ای امید چندانی به گرفتن جواب ازت ندارم اما با این حال صدایت می زنم و بر خلاف تصورم مرا می شنوی منتظر جوابم اما چیزی نمی گویی می دانم وجودی از منی اما غریبه ای می خواهم اشنا شوم اما خجالت می کشم اخه بارها بهت قول امدن داده ام ولی همیشه از یک جایی به بعد به جای جلو رفتن پس رفت کردم اما با این حال شهامت به خرج می دهم .چشمانم اماده اند گوشهایم پیام های عاشقا نه را می شوند قلبم می لرزد اشک ها سرا زیر می شوند نفسم بند می اید لبهایم اماده اند ذهنم فرمان می دهد لحظه ها تجسم می شوند بوی عشق می اید لبهایم دل را به دریا می زنند باز شده و می گویند دوستت دارم خدا دوستت دارم .

 

مرز

آنچنان در زیبایی های یکدیگرغرق شده بودند که یکی از آنها منعکس کننده ی دیگری شد سپس بعد از مدت اندکی هر دو با همه بزرگی شان جدا از همه ی فاصله ها به هم نزدیک شدند و هر لحظه به یکدیگر نزدیکتر نیز می شدند طوری که یکدیگر را در آغوش گرفتند اما همه چیزهمین جا تمام نشد آن دو از مرزها بیزار بودند و به آنها باور نداشتند برهمین دلیل  می خواستند مرزها را پشت سر بگذارند و همین کار را هم  کردند آسمان ودریا در اعماق سکوت زیبایی شب ازمرزها  گذشتند و به یکدیگر چنان نزدیک شدند که به سختی می شد خط جدایی آنها رادید یا اصلا می توان گفت نمی شد آن خط جدایی را دید آری دریای بی کران و آسمان بی انتها هر دو در شب و در میان مهمانهایشان ستاره ها و ماهی ها همدیگر را در آغوش گرفتند  تا با این کار خود انسان ها را نیز به مهمانیشان دعوت کنند و بگویند در دنیا مرزی وجود ندارد .آ ره دریا و آسمان هرشب بار دیگرتوسط نقاش هنرمند شان به تصویر کشیده می شوند  تا حقیقتی را از سوی نقاش بزرگ هستی به جهانیان بدهندو بگویند مرزی  وجود ندارد .مرزهایی مثل غنی وفقیر  زشت وزیبا سخت وآ سان موفقیت و شکست . غیره و غیره اگر فقط به یکی از این کلمات در هر گروه معنا ببخشی مرزها را نابود کردی وآنگاه است که به دریا یا آسمانی در روی زمین تبدیل می شوی.

 (البته باید بگویم اینجا منظور از مرز شرایط های زندگی است که خودمان آنها را جدا می کنیم نه حالا بیایین هر کاری کنید و آن را بگذارید پای این نوشته خودتون که بهتر می فهمید گاهی بودن مرز خیلی بهتر از نبودنش است که اون مرز با این مرزی که من مد نظرم هست متفاوت است بد نگیرید آ... اصلا فهمیدید چی گفتم ؟)

 

دوشنبه هشتم مهر 1387  توسط فروغ جاشویی  |

 

 



تاریک ترین لحظه ها می تواند بذر روشن ترین فرداها را در خود داشته باشد. از لبرستام
عاشق شدن ساده است اما عاشق باقی ماندن به مراتب دشوار تر است .
منم فروغ یک منجم ، ماجراجو نويسنده و...... يك عاشق فراموشكار .عشقم هيچ كسي نيست جز كسي كه توي دلم است .خدا.

star.sunlight@yahoo.com

 

 

فرياد
دكتراي رقصيدن ندارم
دو طرز فکر یا دو دنیا یا دو انتخاب
عکس های متنوع
یک نگاه
نت های زندگی
طبیعت
کمک کردن
بخند تا دنیا به رویت بخندد. اه !!خب بخند دیگه
حرکت به سوی رهایی از نمره های افتضاح

 

شهریور 1388
مرداد 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387

 

 

فقط و فقط نوجوان ها وارد بشوند اگه دختر باشند که دیگه بهتر چون وب وب ضد پسر است
توپ و با حاله یک سر بزن خودت می آد دستت
از جون شیر تا مرغ آدمیزاد
قالب وبلاگ

 

 

RSS 2.0

Designed By ParsTheme