تبليغاتX
زندگی
زندگی

عشق یعنی خود خود خدا .خودت را دوست داشته باش به خاطر عشق وجودت


دو طرز فکر یا دو دنیا یا دو انتخاب

محبت مادر به فرزند عشقی خالص و بی ریا و همچنین یک بخش زیبایی از جهان است حداقل تا زمانیکه بچه شروع به اظهار نظر نکرده باشد

 

و اما این هم قسمتی دیگر از دنیا که امیدوارم شما را زیاد اذیت  نکرده باشد  در هر صورت  این هم یک واقعیت تلخ دیگه است که دلیل آن جنگ و دلیل جنگ هم  آدمهای احمق خودخواهی است که به اوج قدرت رسیدند و دومین دلیل هم کسانی هستند  مثل ما .چرا ؟.... هر کس یک جور از این سوال برداشت می کند به نظرم ما هم یک جورایی گناه کاریم چون چه کم چه زیاد  خودخواهیم 

 

زیباست، کم ،ولی زیباست عشق واقعی شاید بین هر ده تا آدم یا صد تا آدم یا اصلا  شاید هر هزار تا آدم پیدا نشود ولی ... ولی باز هم پیدا می شود .

 

فقر ، فحشا ، گرسنگی ، درد و....و....و.... قسمت دیگری است از زیبا ترین کره ی هستی که توسط آدم زشت شده و...

و اما این هم  یک نقاشی،تصویر و هدیه ای بی نظیر از پروردگار عشق که در عمق سکوت درختانش فریاد می زند و  ما را به زیبایی می خواند

                      

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یکجا  یخچال دو در و آب تگری. یکجا دیگه یا اصلا آب نیست یا فقط آب گرم، آلوده و بدمزه یک نعمتی است.

و اما در آخر می خواستم بگم که طرز تفکر ما و برداشت ما از زندگی هم مثل واقعیت های زندگی است ما حق انتخاب داریم خوب یا بد .حقیقت اینه که زندگی از هر دو بخش یعنی خوب و بد ساخته شده اما با این حا این ما هستیم که با طرز فکرمان جهان را می سازیم  پس مواظب افکارتان باشید زیرا که هر فکر بد مساوی است با گرسنگی یک بچه ی بی گناه یا...

 

جمعه بیست و پنجم بهمن 1387  توسط فروغ جاشویی  |

 

عکس های متنوع

سلام وباز هم سلام همراه با چند تا عکس و نوشته که امیدوارم فقط عکس ها را نبینید ونوشته ها را هم بخوانید ونظر دهید از همه مهم ترخواهشمندم نظرتون را درباره ی دو نوشته ی گفتم برو و مجروح بدهید چون می خواهم بدونم ان طوری که فکر می کردم هستندیا نه . بدهیدآ می دهی ؟

و اما حالا عکس ها ...

یادم می آید یک زمانی عاشقش بودم البته عاشق شخصیت هری پاتر و ماجراجویی هایش اما حالا به نظرم داستان خیلی بد شده شما چی فکر می کنید هنوز جذابه ؟ ای کاش به زیبایی همان اولش ادامه یپدا می کرد

 

این هم یک  عکس زیبا از فضا به افتخار خودم و بچه های عشق فضا

علی شادمان و گلشیفته فراهانی - میم مثل مادر

به نظرتون این عکس می تواند نمادی برای عشق باشه ؟

شنبه بیست و هشتم دی 1387  توسط فروغ جاشویی  |

 

یک نگاه

با یک نگاه عاشقش شدم نه به عنوان شخصی که با من بمونه بلکه به عنوان شخصی که چیز هایی را که نمی خواهم ازم جدا کنه با یک نگاه فکر کردم آن یکی، دیگر توانایی جدا کردن من از بدی ها را دارد  به همین دلیل به سویش رفتم بدی ها که همان افکارمنفی باشند را به شخص مورد نظر سطل آشغال دادم و به خاطر سطل آشغال بودنش تشکر کردم .

 

 

 

 

جمعه بیست و هفتم دی 1387  توسط فروغ جاشویی  |

 

نت های زندگی

صدای بوق ماشین ،موتور، تریلی  ، جیک جیک مداوم پرندگان ، جیر جیر در خراب و جیر جیرک .غر غرکولر قدیمی و جیغ بچه های توی کوچه . دعوای زن و شوهر جدید بالای سرمان و خش خش کردن برگ های پارک . صدای شر شر باز و بسته کردن شیر آب . 

ببقیه ی مطلب را در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب

جمعه بیست و هفتم دی 1387  توسط فروغ جاشویی  |

 

طبیعت

چند تا عکس گذاشتم که دلتون باز شود واز آن لذت ببرید وبرای چند لحظه هم که شده منظره ی و خاطره ی  شهرو شلوغی های آن  را از یاد ببرید در ضمن یک یاداوری اینکه اگه دوست دارید از دست نگرانی ،فکرهای منفی و هر چیز دیگر  خودتون رها شوید حتما حتما  گفتم برو (کمی پایین تر از بقیه نوشته ها هست )را بخونید و ....

قشنگ نیست ؟

بی نظیر نیست ؟ جا  دارد که حداقل یک آفرین خشک و خالی به خالقش بگیم

زیباست ،بی نظیر و شگفت انگیز است وای کاش ای کاش که به راحتی از این نقاشی ها ی خدا

 نمی گذشتیم و کمی....

پنجشنبه هفتم آذر 1387  توسط فروغ جاشویی  |

 

کمک کردن

این نوشته را حتما بخونید چون.... بعدا خودتون می فهمید .

 برو، برو اشکالی ندارد. بی خیال بابا، دلت را به دریا بزن و کاری را که دوست داری  بکن. هنوز هم می توانستم ببینمش اما راستش خودم هم نمی دانم چه چیزی مانع از جلو رفتنم می شد او به من و من به او احتیاج داشتم اما چرا نمی رفتم جلو، نمی دانم روزم می توانست با به پیش او رفتن به یک روز متفاوت تبدیل شود و احساس شادی وجودم را فرا بگیرد سرانجام به جلو رفتم و اون کاری را که می خواستم کردم  دستش را گرفتم و بهش کمک کردم. آره آخر دست آن نابینا را گرفتم و بهش کمک کردم .

می دانید چرا به آن کار نیاز داشتم ؟ به خاطر حس آرامش و مفید بودن و....زندگی

 

پنجشنبه هفتم آذر 1387  توسط فروغ جاشویی  |

 

بخند تا دنیا به رویت بخندد. اه !!خب بخند دیگه

این هم چند تا عکس خوشگل و ناز که ....که امیدوارم باعث بشه شما هم یک لبخند بزنید اگه لبخند زدید حتما یک نظر هم بدهید دیگه  چرا نظر ؟ هویجوری

لبخند گربه ندیده بودیم که دیدیم شما هم ببینید بد نیست عجب دوره و زمانه ای شده آ!!!!!!!!!!!!

 

به به این کوچولو هم می خندد پس شما هم بخندید بابا چه کار حرف بقیه داری بگذار بگویند دیوانه ای بی خیال با من تو ،بخند هه هه ها ها ها

 

 

 

سه شنبه پنجم آذر 1387  توسط فروغ جاشویی  |

 

حرکت به سوی رهایی از نمره های افتضاح

سلام بچه ها، چیه چرا گرفته و خسته به نظر می رسی؟ آها فهیدم باز هم امتحان داشتی ؟ چی ؟باز هم خراب کردی اوه خدای من درکت می کنم من هم کم امتحان هایم را خراب نکردم اما چه کار می شه کرد همش امتحان داریم و باید بخوانیم چون مهم است بچه ها ای بچه ها خوب به من گوش کنید بیایید یک قرار بگذاریم و همه ی مشکلاتی را  که باعث می شود امتحان را خراب کنیم لیست کرده و بعد راه حل های آنها را پیدا کنیم آن هم از بین حرفهای خودمان نه هیچ کس دیگر  حالا ببینم کی پایه است تا توی این راه حل بگیر و بده ها موفق شود واما این را هم بدانید  که ما خودمان  می توانیم به خود کمک کنیم چون هیچ کس دیگر نی فهمد ما چه می گوییم جز خودمان کی می تواند درک کند که درس خواندن و کم گرفتن یعنی چی ؟ کی می تواند بفهد برای صدمین بار تلاش کردن که نمره ی خوب بگیری و اما باز هم خراب کنی یعنی چه کی می تواند جواب معلم هایی را بدهد که خصیص هستند ونمره نمی دهند و فقط می گویند بخوان کی می فهد که ماجراجویی وتحقیق نکردن یعنی چی اینها را هیچ کس نمی فهمد جز خودمان پس بیایید شروع کنیم از همین حالا، من و تو که می فهیم بی دقتی یا به جواب نرسیدن یعنی چی  ؟ پس بیایید تا به هم کمک کنیم حالا کی پایه است این کار را شروع کنیم .

اضطراب، در حد متعادل، قابل قبول وحتي ضروري است

 

 

پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387  توسط فروغ جاشویی  |

 

درد و دل هایم با خدا

درد و دل های من مثل قطره های آبی هستند دراین دل کوچک دریایی ام که تو آن را به من دادی .دوست همیشگی ام دلم گرفته از این سیاره ی آبی که هر طرفش جنگ است و جنگ ازبچه ی مرده در شکم مادر تا پیر مردی همه طعم آن را چشیده اند .دلم برای زمین می سوزد او از آمدن انسان به بعد حتی یک روز را هم تجربه نکرده که سر تاسرش  ترانه صلح بخوانند.پروردگارا دلم میگیرد وقتیکه اشرف مخلوقات را دست و پا از هم جدا شده زخمی افسرده و در زندان می بینم که همه اینها توسط یک هم نوع دیگر به سرش آمده .خدیا درد دلم این است سوال دل من این است اشرف مخلوقات چگونه اینگونه شد ؟

 

 

 

 

 

 

جمعه سوم آبان 1387  توسط فروغ جاشویی  |

 

گفتم برو

یک روزدیگه خسته شده بودم انگار توی این دنیا هیچ چیز مرا خوشحال نمی کرد و همش به خاطراو بود .آره او زندگی مرا تلخ کرده بود می دانم که شما هم می توانید درکم کنید زیرا شما هم حتما کسی را دارید که مانع پیشرفتتان می شودومانند سدی بزرگ و زشت مانع عبور حرکت قطره های تلاشتان می شود .اما من دیگه کم آورده بودم تمام قدرت ها و انرژی های خود را جمع کردم وبدون رو درواسی رفتم جلو و به خودم گفتم خب اگر دوستش نداری پس ولش کن برای چی ادامه می دهی خلاصه با خشم داد زدم ولم کن دیگه ازت بدم می آید نمی خواهمت می فهمی؟ زندگی را برایم بد کردی افکار منفی را به ذهنم آوردی باعث نگرانی و اضطرابم می شوی برو برو ...(ادامه را بخوانید تا بفهمید ان شخص مهم و همینطور آزار دهنده چه کسی بوده )

 


ادامه مطلب

جمعه سوم آبان 1387  توسط فروغ جاشویی  |

 

 



من دوست دارم همیشه این وبلاگ را متنوع و رنگارنگ نگه دارم از طرفی نوشته هایم را برای بقیه بگذارم و از طرفی دیگر گاه گاهی هم خبر های از گروه نجوم استان بوشهر می دهم که با همه ی مشکلاتی که دارند باز هم ادامه می دهند وخلاصه اینکه کلی چیز های دیگه که باعث می شه این وب از یک نواختی بیرون بیاد در ضمن یادم رفت بگویم فروغ جاشویی هستم یک جورایی هم نویسنده و هم منجم اماتور پیش خودمان بماند یک جورایی کنکوری هم هستم
star.sunlight@yahoo.com

 

 

دو طرز فکر یا دو دنیا یا دو انتخاب
عکس های متنوع
یک نگاه
نت های زندگی
طبیعت
کمک کردن
بخند تا دنیا به رویت بخندد. اه !!خب بخند دیگه
حرکت به سوی رهایی از نمره های افتضاح
درد و دل هایم با خدا
گفتم برو

 

بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387

 

 

فقط و فقط نوجوان ها وارد بشوند اگه دختر باشند که دیگه بهتر چون وب وب ضد پسر است
توپ و با حاله یک سر بزن خودت می آد دستت
از جون شیر تا مرغ آدمیزاد
قالب وبلاگ

 

 

RSS 2.0

Designed By ParsTheme